رضا رحمتى / عبد الحسين بينش

39

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى)

اميرمؤمنان عليه السلام پس از اقامهء شهادت فرمود : « اى ابابكر تو بر خلاف حكم خدا در ميان ما حكم مىكنى . » ابوبكر گفت : نه . حضرت فرمود : « اگر چيزى در دست فردى از مسلمانان باشد و من ادعاى مالكيت آن را كنم ، از چه كسى شاهدى مىطلبى ؟ ابوبكر گفت : از تو . امام عليه السلام فرمود : « پس چرا از فاطمه ، نسبت به آنچه در دست اوست ، شاهد مىخواهى ، در حالى كه فاطمه عليها السلام در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و بعد از آن مالك « فدك » بوده است و از مدعيان مالكيت فدك مطالبهء شهود نمىكنى . . . ؟ » « 1 » اعتراض در تعيين جانشين « عمر » پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تلاش زيادى براى استحكام پايه‌هاى خلافت ابوبكر از خود نشان داد . ابوبكر نيز خدمت‌هاى عمر را جبران كرد . او در روزهاى آخر عمر خود با بعضى از همفكرانش همچون « عبدالرحمن بن عوف » و عثمان بن عفّان ، مذاكراتى مخفيانه پيرامون جانشينى « عمر » به عمل آورد و سرانجام در بستر بيمارى عثمان را احضار كرد و گفت : بنويس ، اين عهدنامهء ابوبكر بن ابى قحافه است به مسلمانان . . . ؛ سخن به اينجا كه رسيد ابوبكر از هوش رفت . عثمان كه خود از طرفداران « عمر » بود به گمان اين‌كه خليفه از دنيا رفته است ، عهدنامه را چنين تكميل كرد . و همانا من بعد از خودم « عمر بن خطّاب » را خليفهء شما قرار دادم و از هيچ خوبى در حق شما فروگذار نكردم . ابوبكر به هوش آمد و گفت : آنچه نوشته‌اى برايم بخوان ، عثمان تمام نوشته را خواند ،

--> ( 1 ) - احتجاج ، ج 1 ، ص 91 - 92 . ( البته تذكر اين نكته لازم است كه طبق دستور اسلام ، مدعى بايد شاهد بياورد و طلب شهود از كسى كه مال تحت تصرف اوست ، خلاف موازين قضايى است . )